12983918_1072515119473995_5549421249138353093_o

يك دهه مبارزه در دنياي مردسالار- فرخنده زهرا نادری

نویسنده : فرخنده زهرا نادری

بعضي اوقات سرعت زمان خيلي تندتر از تپش قلب هاي نارام ماست. زمانيكه از من تقاضا شد كه دركتاب اول آقای باميانی بنام كيانیها و اسماعيليان افغانستان که درمورد سرگذشت پدرم است، چيزي بنويسم، آن زمان من تازه فارغ التحصيل رشته حقوق بودم كه باافكار حقوق بشري و ديد زنانه ی كه از عمق ارزش های یک زن افغان وتاريخ افغانی برخواسته و با علم حقوق ريشه دوانيده و آلايش يافته بود، تازه به کشوری بازگشته بودم كه پرچالش ترين كشور جهان براي زنان خوانده ميشد.

اکنون تقريبا يك دهه از آن زمان میگذرد و حالا من فارغ التحصيل يك دوره كاری از خانه ملت (مجلس نماینده گان) شده ام. درآن نوشته، من در صددترسيم بخشی از جوهراحساسات فردگرايی و انسانی ام در قالب واژه ها و كلمات بوده ام تابا تعريف و درك مسووليت و موقف يك رهبر، تفكيك عظيمی بين ارتباطات شخصی/فاميلی و چهره مردمی پدرم را بيان نمايم.

من هميش حس سنگينی در قبال مسووليت مردمی پدرم داشته ام. درآن زمان بعد از ختم تحصيل بادستان خالی وارد زنده گی حقيقی مى شدم و باوجود تمام چالش ها وزحمات را كه شخصاً متحمل شده بودم، موفقيت های زنده گی وتحصيلی ام را مديون مردم ميدانستم، مردمى كه نان و آب حساب شده ام از آن ايشان پنداشته میشد.

آيا اين فلسفه پيچيده را بيشتر علم حقوق در ذهنم پيچانيده بود و ياصداقت پاك زن خانه افغان بنام مادرم؟ و يا آرزو ها و شعار هاي انقلابي پدرم و يا آميزش این سه؟ آنچه ميدانم اين است كه دليل اصلى اين احساسات، فرزند يك رهبر بودن و آن هم در عمق بحران جغرافيای جهان بوده است.

اما پدر!
زمانيكه كابل برگشتم، تو بيشتر بانام مبارزه رقم خورده بودی و درميدان نبرد به تنهايی خيلي جدی واستوار ميرزميدی. تنهاييِ كه ديگربرايت هراس نه، بل عزم و اراده براي مبارزه گرديده بود. انزواي سياسى، فشار هاى اقتصادى، چالش ها وناهنجارى هاى اجتماعى و مردمى، دست درازى هاى بيگانگان با عدم درك از مردم و ساختار هاى سياست محوری كه در صدد بى برنامه سازى مردم ما بودند، بالاخره تا سياست حكومتى كه باعث به انزوا کشیدن و محروم ساختن صدای گروه ازمردم در حوزه سياست ملی گرديده بود، اين حالت جذابيت سهم گيری در ميدان مبارزه را به ديگران بیرنگتر و ناامن تر ولى براى تو شعله ور و داغ تر ساخته بود.

14717136_1207168569341982_4470237508009473401_n

همين چالش هاي نو و كهنه، پراگنده گی های مردمی و افكار ضد ونقيض زنده گی و ناهنجاری هاي اجتماعى با عث شد كه احساسات مسووليت پذيريم مرا وادارد تا همه آرزوهاى شخصى و فردى ام را دريك بقچه بسته، كنار بگذارم و براى بستن كمر همت در اين ميدان كمرنگ و بى جاذبه مبارزه، جهت تغييرات مثبت، تصميم قاطع گرفته وارد صحنه و ميدان صداى دموكراسی شده و با طرز تفكر وبينش متفاوت خودم با شما در اين راه همراه شوم. گام های كه برای برجسته ساختن سه حوزه سياسی،اجتماعی و فرهنگی با دو قشرفراموش شده كه همانا زنان وجوانان بودند از بُعد يك قوم و مذهب آغاز گرديده و بسوی بُعد ملی وفراگیر بحركت شد، بالاخره مرا به سوی دنیای برد كه از آوان طفولیت از ان خیلی دلسرد بودم: دنيای سياست با استيژ سياسی! يعني پابسوی زمين سخت و ناخواسته زنده گی سياسي گذاشتم و به مدت ٥سال با پدرم در زير سقف یک نهادسياسی و حقوقی بنام خانه ملت همصنفي گرديدم.

پدر!
دختر مشهور به طبيعت بی سازش و حسابی ات وارد بازار معامله گری ها شد، معامله گری های كه مرز نمی شناخت ولی شايد توبهترميدانستی كه دخترت برای سياست افغانی نه بل برای مبارزه افغانی ساخته شده است. اما دراخير اين مكتب، ارزش تعادل را باهنر سازش خيلی خوب بلد شد.

من با تمام غرور انساني ام وارد بی رحم ترين دنيای مردسالارگرديدم؛ دنيايی كه هم در مهر و هم درخشم، زن ابزار آن بود و در هر دوحالت زن ستيزبود. اما شما ميدانيدكه من از بی عدالتی ها متنفرم. توبيشتر ميدانی كه دنيا مكان بیعدالتی هاست و صدای مظلومان هميشه در گلوهای شان خفه شده ميميرند. راهی که از طفولیت برایم انتخاب نموده بودم مبارزه عليه ظلم و نابرابری ها بود كه قويتر از علم حقوق در وجودم ريشه دوانيده بود و آن حس اجازه ميداد تا علم حقوق و قانون، منتقدانه به ذهنم معني پيدا كند.

پدر!
تو ميدانی كه من به ساده گي تعهدو وعده نمي بندم و اگربستم آن تعهد من شعر شاعران را نه بل ميدان افسانه ها را بايد بیازماید.

من در اين راه بايد ميليون نقش را بابی تجربه گی هايم خيلي مسولانه ادا مينمودم. بايد برای حفظ حقوق زن و منافع ملی زن، مستقل ميبودم اما براي حفظ حيثيت پدر، خانواده و مردمم وابسته. بايد در ميدان مبارزه جهت بدست آوردن آزادی برده گونه ميرزميدم، ليك جهت حفظ حيثيت آزادي بايد شكنجه ها وزندان های روحی را ميپذيرفتم. بايدبا خرافات بنابرمسووليتم پرقوت تراز نيروی تعريف شده ام مبارزه ميكردم، مگر فرهنگ فرسوده ام را اززير خاك و غبارجنگ همچو زيورميراثی در تن و وجودم حفظ مينمودم. بايد مثل هميش قاطعانه وبی باكانه در مقابل خودخواهی ها، ظلم و استبداد دنيای مردانه، خودم را سپر اين مبارزه مي ساختم ولی همزمان برای ارزش انسانی مرد، بامفكوره همزيستی و سهمگيری اش در كانون خانواده، جايگاه اش راحفظ مينمودم. بايد برای ترويج قانون اساسی و حاكميت قانون، قدرت های سنتی و عنعنوی راكوبيده برای تضعيف سازی اش وارد صحنه های بزكشی قدرت ميگرديدم اما براي حفظ حقوق بشری و شموليت سنت های افغانی و افغان های سنتي درجغرافيای بشريت از حق پامال شده شان دفاع مينمودم. بايد من در مقابل فاميل، قوم و مذهبم مسوول ميبودم اما براي منافع ملی ام افسانه واردر سنگر های نبردمي رزميدم. بايدشهروندی قرن پنج را همزمان باشهروندی قرن بيست و يك به پيش ميبردم.

پدر!
من و تو يكی از بهترين تمثيل دموكراسي نو پای كشورم در زيرسقف خانه ملت (مجلس نماینده گان) بوديم. تو رهبر بودي و من شهروند. تو مردی بودی با قدرت سنتی و من زني بودم كه درعمق همان قدرت با افكار ايده اليسم ودنياي ذهنی زنانه ام وارد دنياي حقيقی و ميدان مبارزه گرديده بودم تا تجددگرايی را از عمق سنتگرايی تعريف نمايم. من با جهان بی تجربه ام مصمم بودم كه بجای آرامش كرسی سياسی، راه های دشوارتری را به پيش گرفته انسان بودن زن را در اجتماع و دنيای زن ستيزان به معرفی گرفته راه را برای جوانان بازنموده و براي حقوق منفور زن مبارزه نمايم .

پدر!
من و تو در سياست كشورم بزرگترين تفاوتهاي ناحل شده اجتماع و زنده گي را با يكديگرتعريف ميكرديم. تمام كشور همچومن و تو تفاوتهای بيكرانی را درتفكر، نسل و قدرت با خود داشت؛تو با قدرت عنعنوی ات و من باصدای ازادي خواهانه ولی مسوولانه زنانه ام. بالاخره يك رهبرسنتي بايك زن شهروند محور، يك دختر باپدر ويك مرد با يك زن، همكار جدی در تضاد ها گرديد تابراي ساختن دموكراسي نوپا، پُل مدرنيته را باسنتگرای پیوند دهد تا همزيسيتی رابا حفظ اصول های فردی و جمعی خواهانه، نهادينه كرده باشند.

افغانستان را همچو من و تو میدیدم؛ از يك داستان ساده پيچيده گی ها و از يك خانواده، خانواده های ميليونی را با تفاوت ها و وجه مشترك شان ميتوان ديد. بايد پل همزيستي و ادراك را در اين كشوربين تفاوت ها مسولانه بنا نهاد. امارفتن به اين راه اصلاً آسان نبود ليك من از طفوليت ثمر تضاد های انسانی بودم. به همین دليل هميش با پيدا نمودن نقطه اعتدال بين تضاد ها خواهان تعريف زنده گی انسانی در قلب بحران ها گرديدم.

اين مرحله دشواری ها و چالش های بيكران را با خود همراه داشت. تعهدبر مبارزه برای حقوق زن و رشدجوانان سالها را پيچيده تر ساخته بر چالش ها می افزود. اين راه خيلی دشوار بود و خيلي با پيچ وخم كه هر زاويه، موج های پيچ در پيچ وگره های زلف زنانه را معنی ميداد. ميدانم با تمام حركات مسوولانه فردیم كه نقطه فشار را در وجودخودم انتخاب كرده بودم، اين زمان برای همه شما بالخصوص به شمازمان مصروفی بود:زمانيكه واردمجلس نماینده گان شدم خيلی شكايت های از من دريافت نمودی. نخستین شکایات را كه شايد لازم بود در آوان طفولیت، نوجوانی و يامراحل مكتب و دانشجویی ام به صفت يك پدر از دخترات دريافت مينمودی اما خيلی ناوقت آنرا هم ازادرس خانه ملت دريافت نمودی، اما با متن متفاوت و آن اينكه من متهم به جرم قانون مندی و عدالت محوری بودم. من مجرم نزد صداهای زورگويانه در مقابل بی واسطه ها ومظلومان گرديدم که ديگرايستاده گی ام براي گروهی آسيب پذير، شكايت زبان های زورگويان گرديده بود.

اين مبارزه تقريبا يك دهه را با خودبرد، زماني كه ديگر هيچ مبارزه ی دوباره آنرا برگردانده نميتواند اماثمر اين مبارزه را امروز در قدرت جوانان و زناني كه با ابتدايی ترين مرحله با من اغاز نموده بودندميبينم. در روز نخست بينشم برای آينده شان برای خود آنها بيگانه معلوم ميشد و حالا بيشترشان حتي اينده جمعي را با انگشتان شان ترسيم مينمايند. همه ی اينها راشما اغاز نموديد و من با آن آغاز،آغازگر تغييرات گرديدم و براي پياده نمودن تغییر، بيش از يك دهه ی پر از مشقت و سختی ها را بايدمی پیمودم تا فصلی را خاتمه بخشم. در اين فصل قدرت برای من يك امانت بود با يك هدف!

فكر ميكنم عدالت انتقالی را بايد ازخانه های ما آغاز نمايیم. بايد خودما آغازگر عدالت اجتماعی ازعملكرد های كوچك و خُردوريز خودباشيم. يك موردی را که خيلی خوب در سياست آموختم اینست که من توانایی پرداخت تمام نارسايی های زنده گی را ندارم اما بايد فصلم راتكميل مينمودم و دینم را ادا.

ميدانم با تمام تكاپو و زحمات شبانه روزی فردی، ايجاد سيستم های كاری وعدم استفاده از نامت در كمپاين انتخاباتی ام یک بخش از این آرایكه در صندوق ام ریختانده شده بودبخاطر ارتباط تاریخی تو با مردم بود. امروز احساس آزادی دارم ازبند های درونی ام، از قرضداریهای خانوادگی تا مردم داری ام؛باید دانست که قدرت يك مسوليت است نه تنها حق و نه هم زنجير برده گي.

منبعد من شايد يك سیاستگرمسلكی باشم، شايد سياست راادامه دهم و شايد هم برای هميش رهايش کنم اما آغازگر اين مسلك ازهمه ابعادش تو بودی.

پدر!
تو ميداني كه من شاعر دربارهانيستم اما لمس و بوس دستان پدري ات در جهان به خود همتايی ندارد. محبت ها با تمام پيچيده گي شان خيلی ساده اند و آن ساده گی رااصول و زيبای هاي واقعی شكل ميدهد پس بايد قباهای قيمتی رادريد و پاره نمود تا ارزش لمس پاك انسانی را قدرت بخشيد.