GGgg

“نقلی از هزارویک پیشامد”

اگر در میان هزاران هزار کاربر سیاسی‌نویس فیسبوک افغانستان (درونمرزی و برونمرزها)، انگشت‌شمار چند تن خیلی سنجیده و آگاهانه از وقت، تلاش و آگاهی خویش به بهترین شیوه کار گرفته باشند، نام غرزی لایق در رده بالایی چنان شماره می‌آید.
هر باری که نامبرده از رویدادهای درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان مینویسد، انبوهی از خوانندگان دشنامهای رکیک و آبدار به نشانی خودش، پدرش (سلیمان لایق)، پدربزرگش و حتا به دوستان و “لایک کنندگان” برگه‌اش میفرستند، بدون آنکه به نقد، بررسی و حلاجی نبشته‌هایش بپردازند و روشنگرانه نشان دهند که اگر اینها یکسره کج، دروغ، یاوه، تهمت و نادرست اند، گنجینه گرانبهای راست و درست در کجا و چرا پنهان است و چگونه میتوان آن را به پیشگاه تاریخ پیشکش کرد.

شگفت اینکه تا کنون غرزی لایق دشنام در برابر دشنام نچیده‌است. دستکم در چهار پنج سالی که سری به برگه و دیوارش میزنم، بدرفتاری و درشتگویی وی در برابر دگراندیشان را ندیده‌ام. انگار همه بد و بیراه شنیدنها را یکسو نهاده، پیوسته راه خود را پیموده و تا امروز خستگی‌نشناس پیش رفته‌است.

سنجش پیامدهای پایانی دلچسپ است: او یادداشتهایش را “کتاب” میسازد و به اینگونه، اندیشه‌هایش را تا دوردست‌ترین گوشه جغرافیای پارسی‌خوان به چشم و دست مردم میرساند؛ ولی واکنش مخالفینش از پیامهای اهانت‌آمیز فیسبوک، سرگوشیهای تلفونی و طعنه‌های غیابی فراتر نمیرود. گیریم دشنامهای منثور و منظوم از “قبیله تا ناموس” و از “بنی‌اسراییل تا فاشیزم” نیز دفتر دفتر چاپ شوند؛ آیندگان کدامیک را پس از خواندن نگه خواهند داشت؟

هفته پیش، جلد نخست “نقلی از هزارویک پیشامد” با تیراژ چند هزاری در کابل از چاپخانه بیرون آمد. با “توطئه سکوت” نمیتوان جلوش را گرفت، باید آن را سختگیرانه، مستند و مستدل نقد کرد.

همینجا میخواهم راز نه‌چندان نهانی را با هواخواهان و بدخواهان هر سیاسی‌نویس گرامی در میان گذارم: میگویند “خوشبخت از سرنوشت دیگران برمیدارد و بدبخت از سرنوشت خود”. اگر دشنام‌پراگنی پشیزی سود یا ارزش میداشت؛ شبنامه‌نویسان جریان “شعله جاوید” و هرزنگاران سازمانهای مشتقه‌اش – که من یکی از آنها بودم – “جایزه نوبل” کمایی میکردند.

[][] کانادا/ بیست‌وسوم جون

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي.