13735003_1131248260282344_3157434938552586633_o

نسل دوم و سوم رهبری هزاره، عدالت را به رگبار بسته اند!

نویسنده : دوکتور مصدق یحیی

از حکومت محمد ظاهرشاه سال‌های زیادی می‌گذرد؛ سال‌هایی با پیچ و خم و خشونت‌های بسیار. یکی از نقاط برجسته‌ی حکومت ظاهر شاه دهه‌ی دموکراسی بود. از سال‌های دموکراسی قصه‌های تاریخی از عدالت، حرمت، آزادی و سهم سیاسی زیادی به جا مانده است.

زمانی از دهه‌ی دموکراسی یاد می‌کنیم، در واقعیت به ارزش‌های برابری و عدالت می‌اندیشیم. جایی که اولین تمرین برای نهادینه‌سازی دموکراسی در یک کشور با عظمت و با شکوه آغاز گردید. از دموکراسی نوپاه آن زمان دست آوردهای زیادی به یادگار مانده است، ولی هر چند دموکراسی آن زمان تا حدی پایه گذاری نشده بود تا در برابر خشونت‌های سیاسی ماقبل آن ایستادگی کند. پیشینه‌ی دموکراسی در یک سیستم حاکم سیاسی با همین تجربیات وصل شده است.

در این میان مشکلات جدی که در برابر نهادینه‌سازی دموکراسی سد کشیده اند، به زمینه‌های فرهنگی و غالباٌ فضای آزاد اندیش به میان نیامده می‌رسد. اما تمرین دموکراسی به سطوح مختلف و فضاهای جدی‌تر فرهنگی و آزادی خواهانه نیاز دارد که نقش محکمی در انجام وظایف سیاسی شهروندان دارد.

هزاره‌ها و سیر تکاملی رهبری آنان در این میان از نقطه‌ی عطف مهمی برخوردار بودند. سهم سیاسی خوب‌تر و برجسته‌تری در زمان خلق دموکراتیک داشتند که حکایت‌های تاریخی متعدد از حضور شان به یادگار مانده است. در زمان مجاهدین از پشتیبانی خوب‌تر و با تقسیم بندی بین قومی خود به چند گروه، برای یک قوم از چندین شاخه مفاد سیاسی سرازیر بود. در زمان آقای کرزی نیز هزاره‌ها بیشتر و بهتر از همه در محراق توجه قرار داشتند و با منابع سیاسی داخلی و بیرونی متعدد رابطه داشتند. بااین همه وضع رهبری در قوم هزاره از لحاظ تاریخی به نسل دوم و سوم خود انتقال پیدا کرده است ولی با سرنوشت سختی روبرو است. رهبری این قوم بزرگ به دستانی رسیده است که بخاطر بسیج مردم از الگوهای کهن و سنتی استفاده می‌کنند و از آن بخاطر اهداف شخصی استفاده جویی می‌شود.

عدالت و حق‌خواهی در فرهنگ هزاره تعریف و تفسیر منحصر به خودش را دارد. دموکراسی و ارزش‌های دموکراتیک در کتابت و تواریخ بابه‌ها جستجو می‌شوند و به همان وزن و قافیه دسته‌بندی می‌شوند. همه گیر و دار مفاهیم و منفعت‌ها باید حس محرومیت روشنفکران هزاره را تسکین بخشند.

نسل جدید هزاره با ادبیات بدی محرومیت پرورش یافت. با حس انتقام جویی، با حس لجاجت بازی، با حس از خود بیگانگی، با حس سرگردان در ارواح مدرنیته‌ی اروپا. به این همه دیده، دموکراسی، عدالت و آزادی در فضاء پرورش نمی‌یابد، بل بستر عینی می‌خواهد و زمانی که بستر مناسب فرهنگی برای رشد دموکراسی هموار نباشد، دموکراسی را با ارزش‌های سنتی پایه سازی می‌کنیم. تفکر دموکراتیک و روشنفکرانه در حوزه‌ی هزاره‌ها با بستر محرومیت جا سازی شد که هر ارزش مربوط به آن از همین مفاهیم کشیده می‌شود.

تفکر روشنفکرانه و تجربه‌های دموکراسی در تاریخ سیاسی هزاره‌ها با حس محرومیت و احیای هویت توهمی انکشاف کرد. این کار که از سنجیدگی بهتری برخودار نبود، مشکل نوروشنفکران هزاره را جدی‌تر ساخت و استفاده جویی‌های سیاسی و قومی در سایه‌ی روشنفکری به شرم آورترین حد آن رسید.

حالا ادعای خوب‌تری وجود دارد و آن اینکه روشنفکران جدید هزاره با تفکر سنتی و کهن، با حس محرومیت و با ذهن و خیال فساد سیاسی به پیش می‌روند و به جایی می‌رسند که از برگشت شان قیمت‌های زیادی برای نسل‌های آینده‌اش خواهد پرداخت. در یک دموکراسی رشد یافته برای احساس کردن و ممارست این تیوری لازم است که با کنار گذاشتن علایق قومی برای همه فکر شود. نگاه تک قومی داشتن و تعلق خاطر ایجاد کردن برای مفادهای قومی راهی درستی نیست؛ هر چند با ایجاد علایق شدید به حس محرومیت در بین روشنفکران هزاره، این امکان را روز به روز کمرنگ‌تر می‌سازد که گویا دست یافتن به یک منفعت مشترک و کلان آسان‌تر نیست؛ از اینرو استنباط با نگاه‌ها و طرز دیدهای قوم محور نمی‌توان منطق، تیوری و گفتمان بزرگی را ایجاد نماییم.

مقاطعه و محکوم ساختن دولت از یک گروه نهایت کوچک و سلیقه‌پسند، جفایی بزرگ به تاریخ سیاسی و آینده اندیشه هزاره است. روشنفکران هزاره نمی‌دانند که دولت و استقرار یک نظام با ثبات سیاسی به منظور ایجاد یک رابطه‌ی محکم بین مردمی مهم و جدی است.

روشنفکران هزاره به شدت تصنعی فکر می‌کنند و فارغ از اینکه بتوانند برای ایجاد یک سمپوزیم اکادمیک و گفتمان قراردادی ایجاد نمایند، غرق در خیال پردازی‌های عدالت‌خواهی برای هزاره و منفعت‌های سیاسی و شخصی خود اند. اختلاف داخلی بر سر قضایای گوناگون هزاره‌محور در داخل نخبگان سیاسی و اجتماعی این گروه، مشکل را آشکارتر ساخته است. نسل کهن‌سال رهبری هزاره در صدد توجه بیشتر و تقویت پارت‌های خود است و با هزاره‌های که با راه آنان نمی‌روند، مقاطع می‌کنند و سرکوب می‌سازند. جنبش روشنایی دقیقاٌ حالت ارگاسم شده‌ای این عقده سیاسی است.

دموکراسی با تعامل فرهنگی و حل و فصل کشکمش‌ها و اختلافات به صورت مسالمت آمیز تعریف و تفسیر می‌شود و هر چند رقابت‌های ستیزه‌جویانه و کوشش در کنار زدن مجموعه‌هایی از جامعه، جای در فهم دموکراسی ندارد. ولی برخلاف این سخن روشنفکران و نویسند‌گان نوپاه هزاره‌نویس حتی نتوانستند که فقط یک شخص از یک هویت دیگری را قناعت بدهد، که خواست‌های شان قومی و هزاره‌محور نیست. ایجاد و به میان آوردن توازن میان هویت‌های گوناگون کوچک و متفاوت در یک بستر عمومی، کلان و ملی شیوه‌ی دموکراسی است. این آشکارا دید قومی است و باید بپزیرند که نسل دوم و سوم هزاره از یک سیستم منفعت سیاسی و قومی وارد معرکه شده اند.

اتفاق نظر و تفاهمات مشترک میان گروه‌های مختلف اجتماعی در یک جریان دموکراتیک که راهی باشد برای دست یافتن به یک اداره‌ی نظام سیاسی کشور، تلازم منطقی میان دموکراسی و ملی اندیشی به میان می‌آورد. نبود نقش نویسندگان و فعالین هزاره در قضایای دیگر ملی از جمله مشکلات سرحدی با پاکستان در خط دیورند، صلح با طالبان و پاکستان برای هزاره‌ها اولویت ندارد و هیچگاه ملی اندیشی صورت نگرفته است و در این همه مدت طعنه‌ی تروریست و افراطیت را نیز نثار دیگران کرده اند. چرا داعش برای روشنفکران و رهبران هزاره یک معضله ملی پنداشته نمی‌شود؟؛ چون در ننگرهار است! چرا درباره‌ی شمال که در بدترین حال‌اش به سر می‌برد، چیزی نمی‌گویند؟ ولی مشکلی که برای یک یا دو تن از هزاره‌های دره هزاره‌ی پنجشیر به وجود می‌آید، چیغ‌های عدالت‌خواهی بلند می‌شود!!! کارکرد عدالت خواهانه‌ی هزاره‌ها با سوال عدم مشروعیت، حیثیت و سقوط مواجه است، و هر چند ثابت ساختند، راهی که برای به دست آوردن عدالت پیموده اند، به ترکستان رسیده است.

حال، تمرین و ممارست دموکراسی در تفکر و رفتار سیاسی هزاره‌ها مستلزم پذیریش جدایی علایق قومی در سیاست‌های ملی و کلان کشور است و از این لحاظ باید ثابت سازند که برای جاسازی عدالت یک بستر و فضای فرهنگی چند وجهی ضرورت است که فقط تعریف نمودن هزاره‌ها در این میان، کاری را به پیش برده نمی‌توانند.