13697073_724056651114058_350573754903230324_n

روايت ديروز و فاجعه‌‌‌ي امروز – عبدالرحمان رحمانى عضو شوراي عالي مردمي

نوشته عبدالرحمان رحمانی در صفحه فیسبوک جعفر عطايی نشر شده.

مقدمه جعفر عطايي با این نوشته :
هاتف را مجبور به سكوت كردند و او ديروز دو نوشته‌‌اش را بر اثر فشار برداشت و تن به سانسور داد.

حعفر عطايي، هزاره فعال دی چې د تورخم د جګړې پر مهال یې د کرښې اغاړه د پاکستاني مغل جګړل چنګیزي په وژلو خواشیني ښودلې وه
حعفر عطايي، هزاره فعال دی چې د تورخم د جګړې پر مهال یې د کرښې اغاړه د پاکستاني مغل جګړل چنګیزي په وژلو خواشیني ښودلې وه

عبدالرحمان رحمانى گزارشى از درون جنبش روشنايى و چگونگى تصميم گرفتن در مورد تظاهرات فردا نوشته بود، او را هم با فشار مجبور به حذف نوشته كردند. در حالى كه بايد روى بهزاد و ناجى فشار آورده مى‌‌شد كه بيايند به اتهامات رحمانى پاسخ بدهند.

من بخاطر شفافيت، مبارزه با سانسور و حاكميت دروغ و تزوير، نوشته رحمانى را در صفحه خود بازنشر مى‌‌كنم. آگاهى حق بشرى هر انسان است:

 

 

 

 

 

 

روايت ديروز و فاجعه‌‌‌ي امروز – عبدالرحمن رحماني ، عضو شوراي عالي مردمي

چرا مي‌‌‌گويم اجماع عمومي به ميان آيد تا حيثيت و آبروي هزاره حفظ شود

١- شب قبل از تظاهرات با چهار نگراني وارد شوراي عالي مردمي شديم:

اگر تظاهرات به تعويق بافتد چه از جنبش روشنائي و مردم هزاره كم مي‌‌‌شود؟

اگر فاجعه‌‌‌ي رُخ دهد چه؟

اگر تظاهرات شود و نتيجه ندهد چه؟ پلان و برنامه‌‌‌ي بعدي چيست؟

چطور است كه يك پيام شب نوشته و به حكومت تسليم مي‌‌‌شود و فردا پذيرفته نمي‌‌‌شود؟

آقاي ناجي به نماينده‌‌‌گي از سائرين در يك جلسه كوچك (نه جلسه شوراي عالي مردمي) گزارش از صورت گفتگو با حكومت ارايه كرد. در اين هنگام آقاي سعادتي با تيم امنيت ملي طرح حكومت را آوردند. ما همه تلاش مي‌‌‌كرديم آقاي ناجي و بهزاد را به جلسه دعوت كنيم. من از دست آقاي ناجي گرفتم و گفتم بيا و برويم در جلسه اشتراك كنيم.

آقاي ناجي حتي حاضر نبود با دوستان در جلسه حرف بزند و مي گفت، “نمي‌‌‌توانيم تظاهرات را لغو كنيم.” برايش گفتم لج‌‌‌بازي در نياور و بيا حرف بزنيم. آقاي ناجي مي‌‌‌گفت،

“لج‌‌‌بازي نيست. چرا حكومت طرح جنبش را ساعت هشت صبح نياورده و ساعت هشت شب آورده؟” برايش گفتم، “رفيق اگر فردا فاجعه‌‌‌ي رُخ دهد مسؤوليتش را به عهده مي‌‌‌گيري؟”

ناجي دست به سينه كوبيد و گفت، “بلي مي‌‌‌پذيرم.”

در اين هنگامه آقاي بهزاد در درون خانه‌‌‌اش قدم مي‌‌‌زد. بلاخره ما بدون ناجي وارد جلسه شديم.

آقاي بهزاد در جايگاه رياست جلسه نشست و بعد تر آقاي ناجي عقب او ايستاد. در جلسه متأسفانه خلاف پاليسي شوراي عالي مردمي آقاي بهزاد و آقاي ناجي افراد بسياري را جابه جا كرده بودند كه حتي نمي‌‌‌شد حرف زد.

من طرح حكومت را كه از سوي تيم تخنيكي به من سپرده شد به جلسه قرأت كردم. سپس به گونه اعتراض گفتم، “جز اعضاي شوراي عالي مردمي ديگران جلسه را ترك كنند تا بتوانيم درست تصميم بگيريم.

در اين جمع بزرگ تصميم‌‌‌گيري و به نتيجه رسيدن بعيد است.”

آقاي سعادتي از موضع حزبيش و خودش را گفت و تأكيد كرد كه “شب نا وقت است و فرصت لغو تظاهرات نيست اما باب مذاكره را هم نبنديم.”

سپس آقاي بهزاد خطاب به همه گفت، “ما وقت نداريم كه تظاهرات را به تعويق اندازيم. كساني كه موافق تظاهرات هستند بمانند و كساني كه مخالف هستند خانه را ترك كنند!”

آقاي سعادتي جلسه را ترك كرد. ميرويس يوسفي از جلسه جدا شد. من هم تا دقايق ديگر با اعلام موضع جمعي شوراي سراسري هزاره‌‌‌هاي اهل سنت افغانستان (كه حمايت از خواست برحق مردم بود) جلسه را با جمعي از بچه‌‌‌هاي شورا و رئيس شورا ترك كرديم.

13718616_1154118384648939_6416674056248526183_n
٢- امروز پس از عيادت از مريضان در شفاخانه‌‌‌ها به دهمزنگ رفتم. در دهمزنگ هيچ يكي از اعضاي شوراي عالي مردمي به جز وكيل شهيداني و داكتر مهدوي حضور نداشتند.

دقايقي ديگر اينها هم رفتند. بچه‌‌‌ها تنها بودند، بي‌‌‌برنامه‌‌‌گي و سراسيمه‌‌‌گي در دهمزنگ موج مي‌‌‌زد. پيام گذاشتم و از اعضاي شورا خواستم در دهمزنگ بيايند و جلسه اضطراري در پيوند به حادثه برگزار كنيم و راه كار بعدي حركت را ترسيم كنيم.

تا ساعت‌‌‌ها كسي حاضر نشد. با جمعي از رفقا جلسه تشكيل داديم و از آدرس تجمع كننده‌‌‌هاي دهمزنگ اعلاميه صادر كرديم.

ساعت هشت شب تعدادي از اعضاي شوراي عالي مردمي آمدند و جلسه تشكيل دادند. قرار شد شهدا در مصلي آورده شود و دسته‌‌‌جمعي آنجا دفن شود.

من در ميان جلسه اعتراض كردم و مي‌‌‌خواستم بگويم، “اول دوستان ما تا حال كه ما خون دل مي‌‌‌خورديم كجا بودند؟ چرا تعدادي از بچه‌‌‌ها را نگذاشتند تا فضاي دهمزنگ را مديريت كنند؟

دفن كردن شهدا در دهمزنگ به عنوان خط اول مردم هزاره اهميت تاريخي دارد. قرار نيست پس از اين حادثه ما هنوز زودوبندهاي داخلي را دوام بدهيم. اينجا بچه‌‌‌هاي هزاره قرباني شده‌‌‌اند و مربوط هيچ حزب و گروه خاص نمي‌‌‌شود.”

اما همين كه به جمله‌‌‌ي “دوستان ما كجا بودند؟” رسيدم حرف‌‌‌هاي من از سوي ناجي و ليلا محمدي قطع شد و همه جلسه را ترك كردند.

چه بايد كرد؟ فاجعه بزرگ‌‌‌تر از آن است كه اعضاي باقي مانده شوراي عالي مردمي بتوانند آن را اداره و كنترل و مديريت كنند.

چيزي كه بسيار مهم است، حفظ ابهت و بزرگي هزاره و برگزاري مراسم تدفين مليوني شهداست و اين امر بدون اجماع عمومي نمي‌‌‌تواند شكل بگيرد. طرح اين است، ستاد برگزاري تدفين شهدا شكل بگيرد. از تمام حلقات، گروه‌‌‌ها و احزاب سياسي و استادان دانشگاه به شمول اعضاي باقي مانده شوراي عالي مردم در آن نماينده باشد.”