13697099_315783942087455_1162627022419653174_n

رهبران جنبش از وقوع انفجار آگاه بودند

هشدارهای مکرر امنیت ملی نتیجه نداد؛

یافته‌های روزنامه سرخط نشان می‌دهد، که ریاست عمومی امنیت ملی براساس راپورهای استخباراتی دو روز قبل از وقوع رویداد، از داخل شدن و جابجایی دو حمله کننده‌ی انتحاری به رهبران جنبش روشنایی هشدار داد، اما پاسخ منفی دریافت کرد.

احمد بهزاد، داوود ناجی، ذوالفقار امید، رحمان رحمانی و دیگر افراد کتگوری اول جنبش روشنایی چندین بار به ریاست عمومی امنیت ملی خواسته شدند، و از قصد شوم داعش مطلع گردیدند، اما آن‌ها آنرا جزء برنامه‌ها برای خنثی سازی این حرکت مردم سالارانه خواندند.

ریاست عمومی امنیت ملی از همان آغاز دریافته بود، که دو حمله کننده‌ی انتحاری مربوط به داعش وارد کابل شده اند، و قصد دارند در جامه‌ی این راهپیمیان آنان را هدف قرار دهند.

رهبران جنبش با وجود آگاهی از این حمله، به روز اول اسد در نشست خبری از همه دعوت کردند، تا فردای همان روز در راهپیمایی اشتراک کنند، اما باز هم از وجود ترس و هشداری که گرفته بودند، مسیر آن‌را اعلام نکردند، که بعداً به شکل مخفی هماهنگی صورت گرفت.

شام همان روز این افراد یک‌بار دیگر به ریاست عمومی امنیت ملی خواسته شدند، و به شکل مکرر از قصد حمله اطلاع یافتند، اما پاسخ این بود، که دولت در تلاش جلوگیری از راه انداری و ایجاد دلهره در میان تظاهر کنندگان است.

اداره‌ی امنیت ملی تا شام اول اسد تلاش کرد، تا رهبران جنبش را در به تاخیر انداختن این تظاهرات قناعت دهد، اما آن‌ها نپذیرفتند، و با ناکام شدن تلاش‌های پیگیر، احضارات درجه یک روی دست گرفته شد، و هر فردی که از این مسیر می‌گذشت زیر ذره بین قرار می‌گرفت؛ حتی افراد مشکوک اجازه‌ی عبور از مسیر را نداشتند. نه تنها چهارراهی دهمزنگ بلکه مسیر منتهی شده‌ی غرب کابل به این سمت نیز زیر نظارت جدی قرار داشت.

در نهایت هشدار‌ها و تهدیدات نادیده گرفته شد، و هزاران تن از غرب کابل به طرف دهمزنگ حرکت نمودند. دو حمله کننده‌ی انتحاری که از قبل در کابل مخفی بودند، از اول صبح در میان راهپیمایان جا گرفتند، و از همان‌جا به دنبال فرصت مناسب برای انتحار بودند. با استفاده از فرصت، دقیق ساعت دو نیم خود را در چهارراهی دهمزنگ انتحار کردند که ۶۱ شهید و ۲۰۷ زخمی بر جا گذاشته شد.

این حمله بعد از هدف قرار دادن ریاست دهم امنیت ملی، در نوعش خطرناک‌ترین و کم سابقه‌ترین حمله بود، که در فاصله‌ی زمانی سه ماه فاجعه‌ی بشری را به بار آورد. سوال این‌جاست، که چرا هشدارهای مکرر اداره‌های کشفی از سوی رهبران این جنبش در رابطه به قصد حمله‌ی شوم نادیده گرفته شد؟ از جریان گذاشتن مکرر آن‌ها بر می‌آید، که مسئول خون مردم بی‌گناه، تنظیم کنندگان این تظاهرات بودند، که به خون هیچ یک از قربانیان این رویداد ارزشی قایل نشدند، و خود برای اهداف شخصی شان از این کار دست نکشیدند. حالا خود هم در میان زخمیان این رویداد قرار دارند.

جدا شدن حزب اعتماد مردم افغانستان از جنبش روشنایی به دلیل جا گرفتن جاسوسان در ترکیب رهبری نشان می‌دهد، که تنظیم کنندگان این تظاهرات برنامه‌ی بیگانگان را در افغانستان تطبیق می‌کردند، و سوء استفاده از این جنبش فرصت نهایت خوب برای آنان بود. این افراد حتی به اداره‌های کشفی نیز اعتماد نکردند، و در نهایت با هدر دادن خون صد‌ها تن خود نیز در بستر قرار گرفتند.

وضعیت نابسامان امنیتی، تهدیدات طالبان و داعش، و در کمین بودن استخبارات منطقه برای گرم نگهداشتن تفرقه نشان می‌دهند، که وضعیت کنونی اصلا برای چنین حرکات مناسب نیست، و باید از همان آغاز به فیصله‌ی کمیسیون اختصاصی و توافق رهبران هزاره با استفاده از راه بدیل موافقه می‌شد. و از سویی هم برگزار کنندگان این راهپیمایی سبب فاجعه‌ی انسانی نمی‌گردیدند.