13626555_10206025028414870_3853588270416387056_n

آزادی، کثرت اندیشـه، تنهاسالاری

 

هنگام بازتایپ این یادگار بیست‌وپنج سال پیش، در دلم گشت اگر کریس باورز و من جاها مان را به یکدیگر میدادیم و او همین پرسشها را از سیاسنگ بیست‌وشش ساله میداشت، پاسخهایم چه تماشایی میبودند:

آغاز با هفده مصراع از “صدای پای آب” (سپهری)، ستونهای دوم و سوم با سیزده پاره رمانتیک و حماسی از “آیدا در آینه”، “آخر شهنامه” و “تولدی دیگر” (شاملو، اخوان و فرخزاد)؛ پایان با هفت رباعی و دوبیتی (خیام و همدانی)؛ در پس و پیش هر پاراگراف سه سه مصراع بیدل و حافظ و مولانا، با کلکسیونی از “ایزم”ها و نامهای بزرگان باخترزمین. … و البته، پرتاب چندین دشنه آلوده به سیاناید کینه در سینه دشمن و دوست.
ساعت: هشت صبح/ 26 فبروری 1992/ کابل

شماره تلفون: 6-7-2-0-2

-بفرمایید! کریس باورز، خبرنگار رادیو بی‌بی‌سی

سیاسنگ: صبح بخیر آقای باورز! از ماهنامه “جوانان امروز” زحمت میدهم.
-سلام. صبح خوش. بفرمایید. وقتم در اختیار شماست. آماده هستم.

س‌س: از واژه سر زبانها آغاز میکنیم. خواهش است فشرده اندیشه تان در باره دموکراسی را با خوانندگان در میان گذارید.

– قاموسها دموکراسی را حکومت مردم توسط مردم یا نمایندگان انتخابی شان تعریف کرده‌اند. بسیاری از حکومتها میگویند که مظهر و تجسم آرزوهای مردم هستند. نهادهای دموکراتیک، برای اثبات ادعا، خود را در معرض انتخابات مستقیم آزاد و سرتاسری قرار میدهند. اگر مثال بخواهید، در فرانسه وقتی مردم از حاکمیت مقامات به اصطلاح سیر می‌آیند، نیاز دگرگون سازی در میان شان احساس میشود. در وقت مناسب انتخابات راه می‌اندازند، حکومت تازه را برمیگزینند و کهنه ناگزیر ترک کرسی میکند.

دموکراسی یعنی پدید آوردن حکومت مردمی و خود را از شر حکومتهای غیرمردمی فارغ ساختن. اینکه آیا حکومتهای دموکراتیک همیشه بهترین بوده‌اند یا نه، سوژه دیگر میشود. آشکارست که انتخابات دموکراتیک سریعترین راه جلوگیری پدیده‌های بیراهه پیماست، پیش از آنکه دیر شود. حکومتهایی که با آرای بلند به قدرت میرسند، دارای اختیار و اعتبار یا اتوریته طبیعی میباشند.

به کسی وظیفه میسپارید. پس از چندی میروید و میپرسید چه کرده و چه به دست آورده‌است. نیز میخواهید در برابر “مدت زمان” معین از کارکردهایش بگوید. اگر از اقداماتش راضی باشید، به او خواهید گفت: “ادامه بده” و اگر خشنود یا قانع نباشید، در پی گزینش دیگر میشوید تا کارها را آنگونه که تصور میرود، سر و سامان دهد. میخواهم بگویم حکومتها باید آماده پاسخدهی باشند. مردم باید پیوسته آنان را با داوری و سنجش سالم به اصطلاح “تول و ترازو” کنند و اگر دلچسپی نداشته باشند، بتوانند خود را از شر شان رها سازند. وقتی دموکراسی به مفهوم خواست اکثریت باشد، هرگز چنین نتیجه به دست نمی‌آید: اقلیت از سوی اکثریت زیر ستم و اجبار قرار گیرد.

دموکراسی خواهان شکیبایی سیاسی برای کار کردن و پاس حرمت نگهداشتن برای فرمانروایی قانون است. سیاست در همچو جوامع تمرین رقابت فعال برای برآورده ساختن نیات مردمی میشود.

س‌س: سپاس. بهتر خواهد بود با آزادی، به ویژه آزادی مطبوعات، دنباله دهید.

– نزدهمین ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آزادی بیان را تصریح میدارد. این حق به مفهوم مراعات و لحاظ اندیشه‌هاست: بدون مداخله، تفتیش و بازجویی مرزها، با روند دریافت و پخش آنها. این منظره یا لوحه رسمی مساله است و آن را با تمام هستی و وجودم میپذیرم. ظرافت نکته توسط یکی از اندیشمندان سده هژده اروپا افاده زیبا یافته‌است: “مخالف سرسختت هستم، ولی تا پای جان از حق تو برای بیان اندیشه‌ات پاسداری میکنم.”

دشوارست تصویری از دموکراسی بدون آزادی مطبوعات در ذهن داشته باشیم. آزادی همگام مسئولیت است: مطبوعات نباید اسرار و رموز محرم کشور را برون دهند، جنگاوران را بشورانند، اندیشه‌های نژادپرستانه را دامن زنند و اخلاقیات جامعه را لکه دار سازند. لازمه آزادی، موجودیت کثرت اندیشه‌هاست، تنهاسالاری تفکر فردی نه.

گفتم حکومتها باید در برابر مردم پاسخگو باشند. گزارشگران در گستره دموکراسی، نقش حیاتی gauge (عقربه پیمایشگر) سیاستمداران را به دوش دارند تا آنها با ناکارگیری از نیرو سوی تباهی نروند و به آنچه ادعا دارند، درست عمل کنند. گزارشگر برای پذیرفته شدن باید دارای انصاف بیطرفی باشد.

آزادی را باد موافق رایگان نمی‌آورد. باید در رهش رزمید، آن را پاس داشت و پشتیبانی کرد. در انگلستان، برای کمایی آنچه امروز در سایه‌اش آرامش یافته‌ایم؛ دلیرانی چون چارتیستهای سده نزدهم بودند. اگر آنان و همانندان شان در راه آزادی و دموکراسی نمیجنگیدند، به اندازه امروز آزادی نمیداشتیم.

س‌س: چه برنامه‌هایی دارید؟

[] کارم نیازمند تلاش زیاد است. پاداشم را پس از آن میگیرم. در میان “چلنج و جایزه” میتپم. افتخار دارم که برای بی‌بی‌سی کار میکنم. شاید بتوانم در چند شبکه دیگر خبری نیز کار کنم. میخواهم خود را با معیارهای و هنجارهای متوقعه بی‌بی‌سی بالا آورم و عیار سازم.

در گذشته از افریقای مرکزی برای بی‌بی‌سی گزارش میفرستادم. هنگامی که کارم در افغانستان پایان یابد؛ شاید در برخی جمهوریتهای آسیای میانه که پس از فروپاشی اتحاد شوروی پدید آمده‌اند، کار کنم. آنها زمان زیادی از سایر کشورها دور افتاده بودند. یقنیاً آنچه رخ داده، بسیار دلچسپ خواهد بودد.

افغانستان را رها نکرده، میدانم چقدر برایش دلتنگ خواهم شد. پیوند این سرزمین با آسیای مرکزی خیلی مستحکم است. هنگام نوشتن و آماده ساختن گزارش از تاشکند یا هر جای دیگر، یاد افغانستان در محراق خاطره‌هایم خواهد درخشید. سپس دوباره به سرویس جهانی خبری لندن خواهم رفت. دور بودن از دوستان و خانواده و زادگاه برایم دشوار مینماید. بهتر است به میهن خودم برگردم. آنگاه، در کجا، به چه کاری گماشته خواهم شد، نمیدانم. آنچه دل آدم میخواهد، آسان به دست نمی‌آید. اگر دهلی یا افریقای جنوبی جا داشته باشد، خواهم رفت. جوان هستم و توان شکیبایی تلخ انتظار را دارم.

س‌س: از زندگی خود بگویید.

[] در 1965 نزدیک Liverpool به جهان آمدم. آن رویداد مرا بیست‌وشش ساله ساخته‌است. بیشتر زندگی را در Manchester سپری کرده‌ام. برای کار لندن می‌آمدم تا اینکه باشنده‌اش شدم. هنوز دلم در شمال‌غرب میتپد. دو خواهر دارم. پدرم پارسای کلیساست. مادرم او را کمک میکند. در چهارچوب هوای مذهبی بارآمده ام. تنهایی را پیش میبرم.

س‌س: بار دیگر سپاس.
[] سپاسگزارم. خدا نگهدار

[][] این نبشته در شماره ششم ماهنامه “جوانان امروز” (دلو، حوت ۱۳۷۰/ فبروری 1992) آمده‌است.

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي.