ټولنیزې مسالې عمومي

زن، جنس دوم یا حافظ حریم گرم خانواده

سحر احسانی

از زنان در طبقه‌های مختلف تاریخ تعاریف و برداشت‌های متفاوتی صورت گرفته است. از تعبیر به یک آله برای سرگرمی گرفته تا موجودی با عقل ناقص و سرانجام جنسی برابر با مردان جامعه. وقتی نظریه‌های دانشمندان مطرح دنیا را در مورد زنان بررسی کنیم‌ در میابیم که اسلام و دانشمندان اسلامی با تعبیر آموزه‌های قرآن برترین جایگاه را به این قشر جامعه داده است.

شاید این موضوع امروز امری مذموم تلقی شود؛ اما در طول تاریخ فلسفه اغلب فلاسفه نگاه خوبی به زنان نداشته‌اند. دیدگاه اکثر آنها به زنان حامل نوعی سوء ظن و تردید در مورد نیمه‌ی دیگر بشر است.

از سقراط حکیم گرفته تا هایدگر، اغلب دیدگاهی منفی به زنان داشته‌اند. در این میان اما حساب آرتور شوپنهاور از بقیه جداست. اونه مثل کانت زنان را تلویحا نفهم می‌خواند و نه مثل نیچه حامل شر، رویکرد شوپنهاور نسبت به نسوان واجد پیچیدگی‌هایی ا‌ست.

شوپنهاور در برخی موارد دیدگاه فیمینستی و مدافع زنان را داشته اما در برخی مقالات مختلف از جمله نوشته‌یی زیر عنوان “در باب زنان” او زنان را جنس دوم معرفی کرده است.

او گفته که مرد جنس اول است و زنان جنس دوم، او در این مقاله زبان ملامت گویی باز می‌کند ولی میگویند زمانی که این مطلب را مطرح کرد، در اوج مقام فلسفی‌اش نبوده است. او گفته که آنچه در زیر می آید زبده و خلاصه دیدگاه زنان است و در این نبشته به نوعی عقده های پس ذهن ناخودآگاه خویش را نسبت به زنان خالی کرده است.

شوپنهاور زنان را به سرگرمی به برخی امور روزانه و کم ارزش متهم می کند. “تنها مشاغلی که ایشان را به جد مجذوب و سرگرم می سازد، عشق و چشم و هم چشمی است و هر آنچه به البسه و زر و زیور و رقص و امثال آن مربوط باشد.”

از سوی دیگر کانت استقلال زنان را نادیده گرفته است آزادى و حق تساوى او با مرد نيز مورد تهديد واقع شده است.

تعارضات موجود بين انديشه‌هاى ارایه شده در فلسفه سياسى و فلسفه اخلاق سبب گرديده است تا كانت در ميان دو نظر مختلف اسير بماند؛ او از يك سو، بر اين باور است كه زن و مرد به طور طبيعى باهم برابرند و در عين حال، زن بايد حق تساوى طبيعى خود را براى منافع مشترك خانواده انكار كند و از سوى ديگر، معتقد است كه طبيعت منحصر به فرد زن، تقسيم متساوى اختيار و قدرت را نامناسب مى سازد و زن و مرد به طور طبيعى يكسان نيستند. اين موضوع علاوه بر كانت، براى عقيده فردگرايى ـ به طور عام ـ و براى عقيده فردگرايى زن گرايانه ـ به طور خاص ـ يك مشكل عمده به شمار مى رود.
اما نیچه می‌گوید، زن را با حقیقت چه کار!

از ازل چیزی غریب تر و دل آزارتر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است – هنر بزرگ او دروغگویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم.

مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید.

افلاطون معتقد است همان طوری که به مردان تعلیمات جنگی داده می شود به زنان نیز باید داده شود، همانطوری که مردان در مسابقات ورزشی شرکت می‌کنند زنان نیز باید شرکت کنند، اما دو نکته در گفته افلاطون هست: یکی اینکه اعتراف می کند که زنان از مردان چه در نیروهای جسمی، چه در نیروهای روحی و دماغی ناتوان ترند؛ یعنی تفاوت زن و مرد را از نظر «کمی» اعتراف دارد، هر چند مخالف تفاوت کیفی آنها را از لحاظ استعدادهاست.

همان‌طور که در میان فلاسفه غرب به وضوح دیده می‌شود که اغلب آنها ضد زن هستند، در میان فلاسفه اسلامی نیز بسیار به این نوع نگاه برمی‌خوریم. برخی از ازدواج سرباز می‌زنند و برخی چون ملاصدرا زنان را جزوه گروه حیوانات می دانند؛ اما در این میان کسانی هم هستند که به برابری زن و مرد در خلقت قایل هستند و نر و ماده بودن را عارضی و امر عارضی را زایل می‌شمارند.

ابن سینا به جایگاه خانواده و نقش زن در آن معتقد است و عشق را گرامی می‌دارد، او می‌گوید که زن شایسته شریک مرد، نگهبان مال او، جانشین او در خانه و امین او در تربیت فرزندان است.

ستاسو نظر

خپل نظر مو په تبصره کې ولیکئ

/* ]]> */